الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

86

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

صراحت ، چنين چيزى نگفته است . اين در حالى است كه آيهء « وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً » « 1 » تأكيد مىكند كه خداى تعالى ، با همين كلام شناخته شده ، با موسى عليه السلام سخن مىگفت ؛ سخنى حقيقى ، نه مجازى يا استعاره‌اى ؛ و گرنه چنين تأكيدى ( با مفعول مطلق ) استوار نمىنمود . گفتار معمر نيز چنين توجيه مىشود كه سخن شنيده شده از هر چيز را خداوند در آن چيز آفريده است تا از آن به گوش رسد ؛ نه اين كه كلام ، ساختهء آن چيز باشد ؛ بنابراين اگر سخن از فضا شنيده شود ، فعل فضاست ؛ به اين معنا كه فضا خاستگاه آن مىباشد ؛ هرچند خداوند آن را به وجود آورده است . سخنى كه از درخت شنيده مىشود نيز همين گونه است . اما سخنِ انسانى هم‌چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، همان القاى كامل لفظ ومعنا بر قلب پيامبر است [ كه خداوند بر قلب او الهام كرده است ] ، از اين رو چنين كلامى ساختار الهى دارد و ساختهء شخص پيامبر نمىباشد . به ابن كُلّاب « 2 » نيز اين اعتقاد نسبت داده شده كه ساختار قرآن از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و نه ساختهء خداى تعالى . « 3 » ليك اين نسبت ، نادرست است ؛ زيرا وى بر اين باور بود كه كلام خداى تعالى صفت ذات است ؛ صفتى كه قديم و قائم به ذات خداوند مىباشد . وى گويد : كلام خدا قائم به اوست ؛ چنان كه علم و قدرت ، قائم به اوست و او با علم و قدرت خود ، قديم است . او بر آن است كه كلام ، حروف و صوت نيست و تقسيم‌پذير و قابل تفكيك نمىباشد ، بلكه معناى واحد و قائم به خداوند است . وى مىافزايد : نوشتار قرآن ، همان حروف گونه گون است كه قرائت قرآن را

--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) 164 : « به راستى ، خدا با موسى سخن گفت . » ( 2 ) . عبداللَّه بن كلّاب ، رئيس فرقهء كُلّابيه ، از حشويه . آنان به اعتبار اين كه قرآن كلام خداست ، آن را قديم‌مىدانند و معتقدند آن‌چه قرائت مىشود ، با كلام قديم خدا مغايرت دارد و فقط ، حاكى از آن است . ( 3 ) . مقالات الاسلاميّين ، ج 2 ، ص 257 و 258 ؛ المغنى ( قاضى عبد الجبار ) ، ص 95 - 116 ؛ شرح الاصول الخمسه ( از همو ) ، ص 527 .